
پرچم ذوب آهن همچنان بالا است// هوچی گری دلواپسان نمی تواند سد راه ریل ملی شود!!
ذوبآهن اصفهان فقط يک کارخانه نيست؛ بخشي از حافظه صنعتي ايران است، نماد روزهايي که کشور با اتکا به اراده ملي، زيرساختي ساخت که هنوز ستون فقرات بسياري از پروژههاي عمراني و ريلي بر آن تکيه دارد. امروز اما اين سرمايه راهبردي، در ميانهي فشارهاي اقتصادي، محدوديتهاي تأمين مواد اوليه و موجي از هياهوي رسانهاي و منافع وارداتمحور، بيش از هر زمان ديگري به حمايت هوشمندانه نياز دارد. ريل ملي که زماني دستنيافتني به نظر ميرسيد، با همت مهندسان و کارگران ايراني در ذوبآهن به واقعيت تبديل شد؛ دستاوردي که تنها يک محصول صنعتي نيست، بلکه نشانهاي روشن از امکان خودکفايي در يکي از حساسترين حوزههاي زيرساختي کشور است. با اين حال، هر گاه توليد ملي به نقطه اثرگذاري ميرسد، صداهايي بلند ميشوند که نه از سر نقد سازنده، بلکه براي تضعيف و بياعتبارسازي آن برميخيزند. در چنين شرايطي، تمايز ميان دلسوزي و تخريب، و ميان مطالبهگري و هوچيگري، ضرورتي ملي است.
سرویس اقتصادی پارسیان_امروز
ذوب آهن هنوز ايستاده است// هياهويِ حاميانِ واردات عليه ريل ملي
ريل ملي که زماني دستنيافتني به نظر ميرسيد، با همت مهندسان و کارگران ايراني در ذوبآهن به واقعيت تبديل شد؛ دستاوردي که تنها يک محصول صنعتي نيست، بلکه نشانهاي روشن از امکان خودکفايي در يکي از حساسترين حوزههاي زيرساختي کشور است.
با اين حال، هر گاه توليد ملي به نقطه اثرگذاري ميرسد، صداهايي بلند ميشوند که نه از سر نقد سازنده، بلکه براي تضعيف و بياعتبارسازي آن برميخيزند.
در چنين شرايطي، تمايز ميان دلسوزي و تخريب، و ميان مطالبهگري و هوچيگري، ضرورتي ملي است.
ذوبآهن هنوز ايستاده است؛ اما ايستادگي اين شناسنامه فولادي ايران، بدون اجماع ملي، تصميمگيري کارشناسانه و مقابله با جريانهاي ضدتوليد و دلواپسان واردات چی، پايدار نخواهد ماند.
ذوبآهن اصفهان، شناسنامهي صنعت فولاد ايران است. اما امروز، اين ميراثِ ملي در چنبرهي جرياني گرفتار شده که در ظاهر «عدالتخواه» و در باطن «تخريبگری در جهت نیل به اهداف ضد تولید» است.
بگذاريد صريح باشيم؛ صنعتِ ايران مدتي است دچار يک بيماريِ مسري شده که ميتوان آن را «ويروس دلواپسان واردات» ناميد. در اين مدل، عدهاي بدون آنکه کمترين شناختِ فني از پيچيدگيهاي توليد داشته باشند، با کليدواژههاي دهانپرکن مثل «معيشت کارگر» و «عدالتخواهي»، شبانهروز به تخريبِ سنگرهايِ اصليِ اقتصادِ کشور در جبهه تولید ملی مشغولند.
هدف، نه اصلاح است و نه آباداني؛ هدف، سهمخواهي از میزان وارداتی است که بواسطه سنگ اندازی در مسیر تولید ملی نصیب آنها می شود و تماشايِ فروپاشيِ ستونهايِ خيمهي صنعت براي رسيدن به مقاصدِ باندي.
پرواضح روشن است که امروز بيش از هر زمان ديگري، ذوبآهن اصفهان به عنوان واحدی که علی رغم فشار کمر شکن تحریم های خارجی و مانع تراشی های عوامل نفوذی داخلی، پرچم اقتدار و تولید ملی را با همت کارگران پرتلاش و مهندسان متخصص ایرانی برافراشته است؛ در کانونِ اين آتشِ ویرانگر “تخريب” قرار گیرد.

ذوب آهن هنوزايستاده است//هياهويِ حاميانِ واردات عليه ريل ملي
وقتي از ذوبآهن حرف ميزنيم، دربارهي يک کارخانهي معمولي صحبت نميکنيم.
ما از شناسنامهي صنعت فولادي ايران حرف ميزنيم؛ از مجموعهاي که بیش از نیم قرن است که چرخدندههایش که شاید بوی فرسودگی هم میدهند؛ تکیه گاه چرخ های خانواده بزرگ صنعت ایران است.
دشمنانِ اين صنعت، ترجيح ميدهند فراموش کنند که همين مجموعه، در سختترين دورانِ تحريم، دست به کاري زد که تنها 6 کشورِ جهان قادر به انجامش بودند: توليد «ريل ملي».
بله، همان محصولي که زيرِ پايِ قطارهايِ پرسرعتِ کشور قرار ميگيرد تا استقلالِ راهبردي ايران را تضمين کند.
متخصصانِ ذوبآهن، ريل را از دلِ سنگ و آتش بيرون کشيدند تا ايران مجبور نباشد براي هر متر زيرساخت در حوزه حمل و نقل ریلی، دستِ نياز به سويِ بيگانگان پرمدعا دراز کند. اين، يعني تابآوري ملي.
حالا پرسش اينجاست: چرا عدهاي با نقابِ «دلسوزي»، دقيقاً عليه چنين دستاوردی تيغ ميکشند؟
هيچ مديري از نقد سازنده به دور نیست و نبايد از این نوع نقد هراس داشته باشد. نقد، اکسيژنِ هر سازمانِ پويايي است.
اما آنچه امروز در صفحاتِ مجازي و برخي تريبونهايِ زرد عليه ذوبآهن اصفهان جريان دارد، «نقد» نيست؛ « تخریب سازمان یافته یک شرکت با هدف ترورِ شخصيت» است.
نقد، به دنبالِ نشان دادن ایرادات و اصلاحِ فرآيند در جهت بالا بردن یهره وری سازمانی و تزریق امید است، اما اين جريانِ آلوده به بیماری ” عشق واردات از بیگانه” به دنبالِ القاي «بنبستِ مطلق درامور» و پاک کردن اصل صورت مسئله است تا جستجوی جواب مسئله و راهکار رفع ایراد.
کسانی که با ناديدهگرفتنِ دادههايِ شفافِ بورسي (کدال) و ده ها پارامتر مالی- اقتصادي مثبت که نشان از همت و غیرت مدیران و کارکنان شرکت است، تلاش ميکنند با دوباره خوانی دیالوگ های تاریخ گذشته ای همچون تراز منفی، بدهی مالیاتی و.. نااميدي را به جانِ کارگر و سهامدار و روحِ تازه جان گرفتۀ خطِ توليد کارخانه تزريق کنند، نه منتقد، بلکه «مأمورِان تخريب و عمله توزیع بذر نا امیدی در زمین صنعت و تولید کشور» هستند.
اين جرياناتِ معلوم الحال، سال ها است که در عرصه های مختلف صنعت و تولید با ايجاد ناامنيِ رواني و به قصد کاشت تخم خودکم بینی در افکار پایه های صنعت کشور، بهرهوري و رونق در تولید را هدف قرار دادهاند.
وقتي کارگر یک صنعت به عنوان چرخ محرک آن در محيطي ناامن و پر از شايعات سوار بر نا امیدی کار کند، بی شک خروجيِ کارخانه هم از لحاظ کمی و هم از حیث کیفی دار رکود و کاهش می شود و اين دقيقاً همانجايي است که «امنيت شغلي» کارگر – که آن مافیای مریض ادعايِ دفاع از آن را دارند – اولين قرباني این ترفند شوم بدخواهان می شود.
در شرايطي که بحرانِ تأمينِ مواد اوليه و نوساناتِ ارزي نفسِ صنايع را در ایران بريده است، مديريتِ فعليِ ذوبآهن،بارِ سنگينِ حفظِ توليد را بر دوش ميکشد.
سکوتِ او در برابرِ اين هجمههايِ ناجوانمردانه، نبايد به معناي «انفعال» وی تعبير شود چرا که نشات گرفته از نجابت روح کارگر او است.
سابقه این مدیر جهادی صنعت در سنگرِ جهاد اقتصادي بر کسی پوشیده نیست.
در اين سنگر، اگر کسي به جايِ کمک به سربازِ خطِ مقدم آن (کارگر)، شروع به حاشيهسازي و سهمخواهي از حقوق حقه کارگر ميکند، بی شک خائن به «امنيت ملي» است.
نهادهايِ نظارتي بايد بدانند که سکوت در برابرِ اين «سياهنماييهايِ جهتدار»، هزينهي گزافي برايِ کشور خواهد داشت. زمانِ آن رسيده که «منتقدِ دلسوز» از «تخريبگرِ نفوذی و مأمور» تفکيک شود.
ذوبآهنِ اصفهان، ملکِ شخصيِ هيچکس نيست؛ ميراثِ انقلاب امام راحل و غرورِ صنعتيِ ايران رهبر شهید مان است.
لذا، نجاتِ اين شرکت از گزندِ حاشيهسازيها، نياز به يک «اجماعِ ملي» دارد. دولت، مجلس، نهادهايِ مالي، نظارتی و البته بدنهي هوشيارِ کارگري بايد بر سرِ سه اصلِ حياتي یک صدا باشند:
* تأمينِ پايدارِ مواد اوليه: بدون سنگآهن، ذوبآهن فقط يک آهنپاره است.
* حمايتِ بيقيد و شرط از توليدِ استراتژيک: ريلِ ملي بايد اولويتِ اولِ پروژههايِ عمراني کشور باشد.
* قطعِ دستِ عاشقان واردات از خارج به جای تولید داخلی: فضايِ عمومي بايد از لوثِ کساني که به دنبالِ «سهمخواهي» از اين بدنهي تنومند هستند، پاکسازي شود.
کارگرانِ شريفِ ذوبآهن، از هر کسي بهتر ميدانند که رشدِ اين مجموعه ضامنِ رفاهِ آنهاست. آنها به خوبي فرقِ کسي که «دلسوزِ نانِ سفرهشان» است با کسي که «سودايِ سهمخواهي از نان آنها را » دارد ، ميفهمند.
ذوبآهن اصفهان، سنگرِ بلامنازع جهاد اقتصادي است؛ جايي که همبستگي، تنها سلاحِ در برابرِ فشارهايِ بيروني است.
وقت آن رسيده که اين ميراثِ ملي، با مديريتِ هوشمندانه، هوشیاری کارکنان و حمايتِ قاطعِ ملي، از گزندِ اين «حاشيهسازيهايِ مخرب» عبور کند و همچنان به عنوانِ پيشرانِ توسعهي صنعتي ايران در ادوار گذشته، قد علم کند.
بياييد صريح باشيم: صنعت، با هياهويِ فضای مجازي و تخریب باج نیوزها اداره نميشود؛ با غيرت، دانش و عقلانيتِ ملي حفظ ميشود.
ذوبآهن اصفهان، نبايد قربانيِ بازيهايِ حقيرِ کساني شود که حتی توانِ ساختنِ خودکاری که با آن هجو می نویسند را ندارند، اما در خراب و ويرا ن نمودن هر ساخته ای تبحری بیش از حدنیاز را دارند!
کوتاه سخن اینکه؛ ايران به ریل ملی ذوبآهناش نياز دارد، و ذوب آهن به حمایت استوار بر عقلانیت ایرانش.
زنده باد ایران مقتدر.
9 خرداد ماه 1405
سید شاهرخ سوادکوهی





